داستان ترسناک Entity-303

سلام ، امروز اومدم درباره یه موجود تو ماینکرفت به اسم Entity 303 (انتیتی 303) صحبت کنم.


بهتره که کریپی پاستا صداش کنیم ، چون این داستان اصلا واقعی نیست و این موجود به هیچ وجه وجود نداره !

این کریپی پاستا ، دفعات اول که دیده شد ، به اسم “هیروبراین جدید” (The New Herobrine) صدا زده میشد. ناچ (Notch) یا همون سازنده ماینکرفت خودمون ، یکی از کارمنداشو اخراج کرد. حالا این کارمند میخواد از ماینکرفت پلیرا و موجانگ انتقام بگیره .
گفته شده که این موجود سفید و روح مانندمون فقط ساخته دست این کارمند موجانگ نیست و
توسط یه تیم از هکرا درست شده با اسمی شبیه “303mojang.com303” یا “entity.303” . پس اگه فایلی تو کامپیوترتون به اسم “303” بود شاید کار این هکراس!
303 حتی میتونه وارد دنیای پلیرا شه و نابودشون کنه ، این داستان هم درباره همینه…


خب بیاین بریم سراغ اصل مطلب ، این داستان درباره یه نفر به اسم فرانکی هستش و میخواد داستانشو براتون تعریف کنه… :

این ایمیل توسط فرانکی نوشته شده ، اولین نفری که انتیتی 303 رو دیده!

سلام ، اسم من فرانکیه و من طرفدار بزرگ ماینکرفتم . من نزدیک به دو ساله که دارم ماینکرفت بازی میکنم . هر روز بعد از مدرسه ، من و دوستم “جان” هر روز توی سرور خصوصیش بازی میکردیم . اون زیاد بازیش خوب نبود ولی وقتی پول دستش اومد یه سرور خصوصی خرید تا با دوستای دیگمون “بردی” و “وینسنت” بازی کنیم.

یه روز ، هممون تو گروه اسکایپ (یه پیام رسان) توی یه کال (تماس تلفنی) بودیم و داشتیم روی یه پروژه خیـــــــلی بزرگ کار میکردیم. نزدیک 8 ماه بود که داشتیم روش کار میکردیمو خیلی بهش افتخار میکردیم. یه شهر بزرگ توی صحرا ساختیمو اسمشو درای بونز (DryBones) گزاشتیم. یه روز ، داشتیم روی هتلی که داشتیم میساختیم کار میکردیم که یه چیز عجیب توی چت دیدیم ، تنها پلاگین هایی که داشتیم Essentials و SocialSpy بودن . با تشکر از SocialSpy ، ما دیدیم که یه چیزی به اسم player.number:303 کامند Stop/ رو زد. جان وقتی اونو دید ، بازیکن وجود نداشته صداش زد (بازیکنی که وجود نداره، اگه اشتباه ترجمه کردم عذر میخوام) . و تلاش کرد سرور رو خاموش کنه و فکر کرد یه هکره . اولش من فکر کردم این فقط یه باگه ولی بعدش یادم افتاد که هیچکی نمیتونه وارد سرور شه . ما تصمیم گرفتیم اهمیتی ندیم و بازیمونو بکنیم . ولی بعد 20 دقیقه وقتی داشتم با وینسنت توی جنگل راه میرفتم یه چیز عجیبو دیدم ، یه موجود با لباس روح مانند و چشمای قرمز . سریع یه اسکرین شات گرفتمو الفرار. داره درباره همین انتیتی 303 خودمون حرف میزنه .

نمیدونم چرا ولی کاراکتر وینسنت توی گیم تکون نمیخورد ، حتی تو وویس هم نیست. تلاش کردم بهش زنگ بزنم ولی جواب نمیداد. جان هم دیگه از کنترل خارج شده بود، میتونستم صدای گریشو بشنوم. بردی هم حتی بهمون گوش نمیده ، و فقط رو هتل کار میکنه . و بعد اینکه خودمو کشتمو دید چقدررر مشکل بزرگیه ، اومد بهم کمک کنه این روح رو پیدا کنیم.
حالا جان ، دیگه داره گریه میکنه. فکر میکنه که هکر وینسنت رو تو دنیای واقعی کشته. (چون وینسنت تکون نمیخوره)

بعد مدتی ، صفحه ماینکرفتم شروع به گلیچ کرد و تو چت همش مینوشت “Object successfully summoned” by “player.number:303.”
من به چت اسکایپ نگاه کردمو دیدم یه نفر جوین کال شد. حتی اسم هم نداشت و نوتیفیکیشنی نفرستاد که کسی عضو کال شد. جان داشت تمام این اتفاقاتو تموم میکردو داشت نابود میشد ، منم داشتم میترسیدم. بردی هم از وویس و ماین رفت. سعی میکردم جان رو آروم کنم ولی اون همش پشت سر هم تکرار میکرد : “من نمیتونم تحملش کنم ، برای من زیادیه”

این شخص ناشناس دوربینشو روشن میکنه ، زیادی تاریکه که بخوای از ویدیوش چیزیو ببینی. جان هم دیگه به تهش رسیدو از شدت ترس از کال رفت، من درکش میکنم چون اگه بیشتر میموند سکته کرده بود.

فقط من مونده بودمو شخص ناشناس ، یه صدای ترسناکی از کال میومد که میگفت “آرزو کن” . انگار که از وویس چنجر استفاده کرده بود.
من با معجون کور شدن کور شدم و بعدش تو چت اسپم میکرد با رنگ قرمز : file overload و با رنگ خاکستری : “یه آرزو کن” و بعدش اون موجود دوباره جلوم ظاهر شد.

ایندفعه یه چیز جدید نوشت : “یه آرزو کن ، و با همه دوستات خداحافظی کن” و بعدش از کال رفت. بعدش کامپیوترم خاموش شد ، هرچقدرم خواستم روشن کنم روشن نشد . تلاش کردم از تلفنم استفاده کنم ولی اینترنتم ضعیف بود .

بعد سه ساعت کامپیوترو روشن کردم . صفحه دسکتاپم به کد های سبز تغییر کرد و بجز سطل زباله (منظورم همونی که تو دسکتاپه) ، همه فایلا پاک شده بودن.

سعی کردم با لپتاپ به جان زنگ بزنم ولی هیچ جوابی نداد ، درست مثل بردی و وینسنت.

سریع رفتم خوابیدم که فردا موقع مدرسه باهاشون حرف بزنم . بیدار شدمو رفتم مدرسه ولی تنها کسی که اونجا بود ، فقط “بردی” بود. گفت که خانواده وینسنت و جان زنگ زدن برای اینکه ببینن بچه هاشون پیش ما هستش یا نه.
اونا گم شده بودن، هیچ خبری ازشون نبود و پلیس هم دنبالشون بود. من از مدرسه رفتم. رفتم به خونه جان ، مادرش اونجا بود و داشت گریه میکرد . حالشو پرسیدم ، اون گفت :
پسرم از خونه فرار کرد تا به زندگی خودش پایان بده .

بعد یه کاغذیو بهم داد و من با دقت خوندمش :
من دیگه نمیتونم تحمل کنم ، میدونم که داره نگاهم میکنه. من نمیتونم زندگی کنم وقتی که میدونم یکی کنارمه ، و منتظره که خیلی آرومو دردناک بمیرم. من متاسفم مادر ، دوستت دارم.
وسط اون کاغذ یه کلمه خیلی ریز دیدم ، یه کلمه آشنا : “یه آرزو کن
بعد از 20 دقیقه گریه کردن ، رفتم به خونه وینسنت ، ماشین پدرش جلو خونشون بود ولی هیچکی تو خونه نبود. وقتی داشتم خونه رو میگشتم ، رو آینه دستشویی با رنگ قرمز نوشته بود “یه آرزو کن” .


اگه این ایمیل رو دریافت میکنید و entity303 رو دیدید ، سریع ماینکرفتو ببندید و کامپیوترو خاموش کنید. اگه نمیخواید زندگیتون مثل جان و وینسنت تموم شه.

مواظب باشید.

هیچ کدوم از قسمت های این داستان واقعی نیست. و نه هیروبراین و نه نال و نه 303 هیچکدوم واقعی نیستن و فقط کریپی پاستا هستند .


57+
اگه شما هم دوست دارین اطلاعاتتون رو با بقیه به اشتراک بذارید و نویسنده سایت بشین اینجا کلیک کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کپچا *

برای مشاهده یکی از پست های سایت
بصورت تصادفی اینجا کلیک کنید.